- كشتي نوح در كربلا

عجله كنيد: «همه سوار بر كشتي شويد. كودكان را فراموش نكنيد. عذاب خداوند نازل شده
است» اين كلامي بود كه حضرت نوح علیه السلام به قوم خود ميگفت: از آسمان و زمين آب
فوران ميكرد. وزش باد شديد نيز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان كرده است. همه بر
كشتي سوار شدند و كشتي بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتي در راه بود كه ناگهان
از حركت ايستاد. نوح علیه السلام، مضطرب و نگران با خود ميگفت: خدايا! چه شده است؛
چرا كشتي حركت نميكند؟
ناگهان ندا آمد: «اي نبيالله! اينجا، سرزميني است كه فرزند زادة خاتم الانبيا صلی
الله علیه و آله و سلّم و پسر اشرف اوليا كشته ميشود.»
نوح پرسيد: قاتل او كيست؟
ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمانها و زمين است.» نوح علیه السلام چهار بار قاتـلان
آن حضرت را لعن كرد تا سرانجام كشتي به راه افتاد و از غرق شدن نجات پيدا كرد.2
- عبور حضرت ابراهيم از قتلگاه
ابراهيم علیه السلام به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش ميگذشت كه ناگهان
به گودال قتلگاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم علیه السلام زبان به
استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايي سر زده است كه به اين بلا دچار
شدم؟
جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اي ابراهيم! از تو گناهي سر نزده است. در اين سرزمين،
فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل ميرسانند.»
قاتل او كيست؟
جبرئيل گفت: «قاتل او، ملعون آسمانها و زمين است كه قلم، بر روح اعظم، لعن او را
نگاشته است.» در اين هنگام، ابراهيم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق
قاتلان آن حضرت، لعن و نفرين كرد.3
سليمان بر بساط خود، در آسمان در حال حركت بود. ناگهان، باد به جنبو جوش افتاد و
بساط سليمان از كنترل وي خارج شد. سليمان علیه السلام تعجب كرد و وحشت و اضطرابي
عجيب، سراپاي او را فرا گرفت.
پرسيد: چه شده است؟
باد جواب داد: ما به
قتلگاه حسين علیه السلام رسيدهايم.
سليمان پرسيد: حسين علیه السلام
كيست؟
باد گفت: او فرزند علي بن ابيطالب و دختر خاتم الانبيا ـ محمد مصطفي ـ است كه در
اين سرزمين، به دست قومي جفاكار به قتل ميرسد.
سليمان پرسيد: نام قاتلش كيست؟
پاسخ داد: او ملعون زمين و آسمانها است.
در اين هنگام، سليمان دست به آسمان برداشت و يزيد را لعن كرد. باد به خود آمد و
بساط سليمان را برداشت و از زمين كربلا دور كرد.5
موسي علیه السلام با «يوشعبن نون» در راه بودند كه ناگهان، نعلين موسي پاره شد و
خاري در پايش فرو رفت و خون از آن جاري شد. موسي رو به آسمان گفت: خدايا! مگر از من
گناهي سر زده است كه به چنين كيفري، در دنيا مبتلا ميشوم؟
خطاب رسيد: «اي موسي! نام اين سرزمين كربلا است و در همين سرزمين، خون حسين علیه
السلام ريخته ميشود و به دست قومي جفاكار به قتل ميرسد.»
موسي گفت: خدايا! حسين كيست؟
خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفي، آخرين فرستادة من، است.»
عرض كرد: قاتل او كيست؟ فرمود: «كسي است كه ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان
هوا نيز او را لعن ميكنند.»
موسي علیه السلام نيز رو به آسمان كرد و قاتلان حسين علیه السلام را لعن و نفرين
كرد و با يوشع از زمين كربلا گذشت.5

عيسي علیه السلام كه در جمع حواريان بود و از سرزمين كربلا ميگذشت، پس از شنيدن
خبر قرار گرفتن شيري بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شير گفت: چرا در اين راه
نشستهاي و مانع رفت و آمد عابران هستي؟
حيوان به زبان آمد و گفت: يا نبيالله! نميگذاريم از اينجا بگذري، مگر آن كه بر
يزيد، قاتل حسين، لعن كني.
عيسي علیه السلام پرسيد: قاتل او كيست؟
شير گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بيابانها است، به ويژه در ايام
عاشورا.
عيسي علیه السلام به همراه حواريان دست به آسمان برداشت و يزيد و قاتلان امام حسين
علیه السلام را لعن كرد. آنگاه شير از سر راه كنار رفت و آنان از آن سرزمين
گذشتند.6
پينوشتها:
1. علاّمه مجلسي، بحارالانوار، ج10، ص 156.
2. همان، ص 158.
3. همان.
4. همان، ص 157.
5. همان، ص 156.
6. همان، ص 157
منبع : ماهنامه موعود شماره 72
نوشته شده توسط محمد مهدی نجفی | موضوع :
لينک ثابت |
ايميل نويسنده |